برا هر چی همه که دلتنگ نشم،دلتنگ اون روزایی ام که...

خرید بک لینک
آن سوی پرچین خیالخانهمن کیم؟ :)سرآغازتماس با منبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینهنهآیینه به تو ، خیره شده است تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنیآه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد#سهراب_سپهریطبقه بندی موضوعیکتاب (۳)دله دیگه گاهی می خواد ب برا هر چی همه که دلتنگ نشم،دلتنگ اون روزایی ام که......

ما را در سایت برا هر چی همه که دلتنگ نشم،دلتنگ اون روزایی ام که... دنبال می‌کنید

برچسب: چشماتو, نویسنده: بازدید: 200 تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 15:18

بر خلاف هر بار کتاب خواندنم که کتاب را در آغوش می گرفتم و درازکشیده به سقف زل می زدم؛این بار دلم می خواست با همین بلوز و شلوار نخیِ تنم پا برهنه بدوم به سمت خیابان و خدا را وسط خیابانِ شلوغی در آغوش بکشم و گریه کنم،در آغوش بکشم و روی ماهش را ببوسم.احساس می کنم این اولین کتابی است که خواندم و این کتاب بهترینِ کتاب هاست.یونسِ داستان ابدا شبیه به من نبود اما موقعیت هایش انگار که روزگاری تجربه اشان کرده باشم و همه ی ما نوع دیگرش را شاید؛تجربه کرده ایم و می کنیم.کتاب سراسر قابل لمس بود و دور نبود و همین دور نبودنش یک دنیا بود.توی سرم انگار یونس حرف می زد، سایه حرف می زد، علی حرف می زد و یک همه برا هر چی همه که دلتنگ نشم،دلتنگ اون روزایی ام که......

ما را در سایت برا هر چی همه که دلتنگ نشم،دلتنگ اون روزایی ام که... دنبال می‌کنید

برچسب: خداوند,ببوس, نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 6:07

صفحه بندی